مصطفى بن محمد هادى خوئى
110
شرح دعاى صباح ( فارسى )
آن جناب راهنمايى فرموده به معرفت ذات خود به ذات خود و منشأ تعريف و دلالت ، حبّ ذاتى بوده كه به ذات مقدّس خود داشته و سبب و واسطه ، همان ذات مقدس بوده و خداى تعالى نماينده و دليل اين راه است و انبياء و عقول كامله ، جز واسطه بيش نيست ، بلكه اهتداء آنها هم به هدايت آن جناب است ، و مىتوان گفت كه نزد اهل بصيرت ، واجب الوجود ، بديهىّ الوجود است و نظر به احاطه و شمول وجود همه چيز را و مملو نمودن او همهء اشياء را كما إليه الإشارة في الدّعاء : « و بعظمتك الّتى ملأت كلّ شيء و بسلطانك الّذى علا كلّ شيء و باسمائك الّتى ملأت اركان كلّ شيء » كه عظمت و سلطان و اسم تفسير به وجود شدهاند ، بديهيّات و اجلاى ضروريّات شده ، كما ذهب إليه الصوفية و الاشراقيين جميعا . پس دليل و دلالت از براى امر بديهى ، بديهىّ البطلان است ، پس خود بداهت وجود دليل است از براى وجود ، بىآنكه غير ، در ميان واسطه باشد ، و وجود انبياء بناء على هذا از براى ساير امور تكليفيّه و كارهاى نظريّه است از مبدأ و معاد و ساير احكام شرعيّه كه معرفت آنها به عقل ممكن نيست . پس حضرت واجب الوجود است كه دليل خود شده و معرّف و معرّف و دليل و مدلول گشته ، و نعم ما قال العارف : بوى خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد * از يار آشنا سخن آشنا شنيد ساقى بيا كه عشق ندا مىكند بلند * كان كس كه گفت قصّهء ما هم ز ما شنيد ايضا از رهگذر خاك سر كوى شما بود * هر نافه كه در دست نسيم سحر افتاد و شايد مراد از ذات دويم در فقرهء مباركه ، وجود ذى جود خاتم الانبياء - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - باشد ، و اضافه از جهت تشريف و تعظيم باشد ، چنانچه به جناب ولايت پناه شاه اولياء - عليه السّلام - در بعضى از زيارات آن حضرت نفس اللّه اطلاق شده ، مانند روح اللّه و